n i g h t - n a m a


صفحه اول
پروفايل من
قالب هاي نايت نما



سه شنبه بیست و یکم بهمن 1393 | 15:38 |
گاهی خدا آن قدر صدایت را دوست دارد
که سکوت میکند تا تو بارها بگویی خدای من



سه شنبه بیست و یکم بهمن 1393 | 15:36 |



شنبه هجدهم بهمن 1393 | 15:13 |
 

بارالها
تو نادیده میگیری
من هم نادیده میگیرم
تو خطاهایـم را
من عطاهایت را...



جمعه هفدهم بهمن 1393 | 17:46 |
خـــــــــدایا حواســـــت هســــــــت؟

صدای هـــق هق گریه هام

از هـــــمون گلویی میاد که

تو از رگـــــش به من نـــــزدیک تری"



جمعه هفدهم بهمن 1393 | 17:44 |
سقف آسمان دلم سخت ترک برداشته

قدری آرام ترقدم بردار

سقفش به جهنم...

می ترسم پای تو را بخراشد.!



جمعه هفدهم بهمن 1393 | 17:44 |
بیا خر هایت را بگیر !

دیگر توان عبور دادن آنها را از پل ندارم ...

وقتی میدانم که در آخرمثل همیشه خواهی گفت:

ما به درد هم نمیخوریم ...!



جمعه هفدهم بهمن 1393 | 17:42 |
چه نقاش ماهری است...

فکر و خیال،



جمعه هفدهم بهمن 1393 | 17:41 |
سیــــــــــر شدم …

بسکه سرد و گرم روزگار را چشیدم !



جمعه هفدهم بهمن 1393 | 17:39 |

 

در آغوش خدا گریستم تا نوازشم کند…
پرسید:فرزندم پس آدمت کو؟
اشک هایم را پاک کردم و گفتم:در آغوش حوای دیگریست..



جمعه هفدهم بهمن 1393 | 17:38 |
حاصل سبزترین باور من برگ زردی است که از لای ورق های دلم میریزد.

مانده ام سخت غریب….

دیگر از سبز ترین حادثه ها می ترسم….



جمعه هفدهم بهمن 1393 | 17:37 |

رسیده ام به حس برگی که میداند بادازهرطرف که بیاید

سرانجامش افتادن است



جمعه هفدهم بهمن 1393 | 17:36 |

از این دنیا شرمنده ام که واردش شدم

ای کاش درب خروجی هم داشتی . . . خسته ام



جمعه هفدهم بهمن 1393 | 17:35 |

خدا میشود بلیطم را پس بگیری . . . ؟

مقصد را اشتباه آمدم . . اینجا را نمی خواهم



جمعه هفدهم بهمن 1393 | 17:34 |

 

چقدر این سربالایی ها ادامـــــــه دارند ؟

                                   من از زندگی که هیچ . . پاهایم از من شکایت دارن



جمعه هفدهم بهمن 1393 | 17:33 |

 

گاهـــی احساس میڪنَمــ روی دَستـــــ خـدا مــانده اَمــ

خَســتہ اَش ڪَردمـــــ خــودَش هَــم نــمــیــدانـــــــد با مَن چــہ ڪــنَــد؟



جمعه هفدهم بهمن 1393 | 17:33 |

 

همـچـون ساعـت شنی شــده ام

کــه نـفــس هـای آخـرش را مـیـزنـد

و الـتـمـاس مـیـکــنــد

یـکـی پـیـدا شـود و بـرش گــردانـد

مــن هــم

نه …! !

لـطــفـا بـرم نـگــردانـیـد ! ! !

بــگـذاریــد تــمام شــوم



جمعه هفدهم بهمن 1393 | 17:20 |

 

صــداے تپـش هـاے قلبمــ رو میشنوم

ولـے

هیچـ علاقه اے به زندگـے کردטּ توشـ نیستـــ



جمعه هفدهم بهمن 1393 | 17:17 |

دلم به کما رفته

برای مردنش دست به دعا شوید



جمعه هفدهم بهمن 1393 | 17:15 |

دیگر بهار هم سرحالم نمیکند

چیزی شبیه معجزه زلالم نمیکند

آه ای خدا مرا به کبوتر شدن چکار

وقتی که سنگ هم رحم به بالم نمیکند



جمعه هفدهم بهمن 1393 | 17:14 |

خالی تر از سکوتم

انبـوهــی از ترانـه

بــا یـاد صبـح روشـن اما

امیـد باطل

شب دائـمی ست انـگار